كاش دست كم نصف ماشيناي اين شهر قبل از پيچيدن راهنما مي زدن.
كاش دست كم نصف چاله چوله هاي اين شهر رو رفع مي كردن.
كاش دست كم از هر يك دقيقه اي كه راستگرد اتوبان كرج به جناح شمال رو مي بستن، سي ثانيه اش رو باز مي ذاشتن.
كاش ...
گفتگوها و زمزمه ها
حتی کوتاهترین لحظه ای که
در میانه نگاهم در رخساره تو
چشم بر هم می زنم
دلتنگ تو می شوم
اما تو دلتنگ نشو، رفیق!
و براستي كه داستان زندگي هر آدمي، يكتاست.
چه فایده اگر تو اخم می کنی و من همچنان منگ دوتا باگتی که وقتی می خواستم نایلونش را در دستم بگیرم، فروشنده گفت ۹۰۰ تومن و من دیگر طاقت نیاوردم و تمام کلافگی ترافیک لجن همت را، غرولند خصمانه ای کردم و بر سرش کوبیدم.
چه فایده اگر من و تو احمق باشیم یا نباشیم که تصمیم گیرانمان ما را احمق فرض می کنند و همین کافیست. اصلا کاش احمق بودیم و عاقل فرضمان می کردند، چون اینطوری درد و داغش کمتر میشد. ولی وقتی احمق نیستی و احمق فرضت می کنند، غصه اش مضاعف می شود.
دیشب خبر می گفت با اینکه قرار بود تا شهریور (۴ روز دیگر) باگت پز ها از آرد یارانه ای استفاده کنند، بعضی فانتزی پزها خودسر قیمتها را افزایش داده اند. لذا کمیته نظارت بر باگت پزها در تمام مناطق تشکیل و مستقر شده اند.
دوتا از وزیران زن خواهند بود. هه هه هه هه.
يك نكته خيلي ناجوانمردانه اينه كه معافيت مالياتي از ۸۶ به ۸۷ فقط دويست هزار تومان افزايش پيدا كرده، يعني ۱۳۸۶ معافيت مالياتي بوده دو ميليون و هفتصدو بيست و پنج هزار تومن. ۱۳۸۷ شده دو ميليون و نهصد و چهل هزار تومن.
يك نكته جالب هم اينه كه با عنوانDirect Limited Taxes جستجو كردم و در سايت بنياد يا سازمان دارايي ايالت كاليفرنيا يه اظهار نامه پيدا كردم كه يارو (مودي مالياتي) براي انعام دريافتي اش هم اعلام ماليات كرده بود!
اينجام خيلي با صفاس.
می ستایمت
تنها بهانه و یگانه یادگار!
ای بهار!
لحظه هاتان پربرکت.
تازه اول تمام راه های نرفته با تو بود که فهمیدم نفهمیدن تمام یا بخشی از اون چیزایی که زور میزنی برام توضیح بدی مهمترین امتیاز من در کوتاه مدت با تو بودن خواهد بود. سخت گفتن رو بی خیال و حالا بیا بنشین مثل دو تا بچه آدم با هم حرف بزنیم و سنگامونو وابکنیم.
خیلی خوب؛ من فرض می کنم که این رابطه ی نم زده ی من و تو، اصلا از روز اول خشک و گرم و صمیمانه و ... بوده! خوب که چی؟ یعنی حالا که چی؟ حالایی که حداقل فاصله فیزیکی من و تو در کمترین مقدارش از هفت دهم متر کمتر نمیشه، حالا که هیچ پتویی گنجایش جمع جبری جسمانی ما رو با هم دیگه نداره، حالا که هیچ ساحلی و هیچ موجی، شعفی مشترک حتی مصنوعی رو هم در ما ایجاد نمی کنه؟ حالا که چی؟
تو جوابی ندادی.
خستم از تظاهر ایستادگی.
و این معنای کاملیه از زندگی در وضعیت تعلیق روحی.
شرح احوال فوق ابدا به بنده نمی چسبه و نقل مضمونی بود از جر و بحث همسایمون اینا :)
خدائیش دیگه دل و دماغ غصه خوردن و غر زدن هم باقی نمونده.
داشتم فکر می کردم چه رازی تو بعضی چیزا خوابیده که انگار اونا رو ابدی می کنه. و باز توی اون چیزای رازدار چه عصاره قدرتمندی که شالوده ی این جاودانگی میشه.
یه چیزی شبیه نقش مصرع: «در میان طوفان، هم پیمان با قایقران ها» در ترانه ابدی مرا ببوس...
- اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي .
مرد ايستاد و در همان لجظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش.
مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد .
بهر حال نجات پيدا كرده بود .
به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت :
- بايست
مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد .بازهم نجات پيدا كرده بود .
مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فكري كرد و گفت :
- اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي ؟
نتيجه: اعتماد به نفس در حد استغنا + پررويي = ؟؟
دیروز بعد از یه امتحان سنگین که تقریبا تمام سلولهای مغزی ام به اغما رفته بودن یاد پدیده پلاریزاسیون و اشیاء پلاروید افتاده بودم که فقط اشعه و پرتوهای نور با فرکانس یا طول موج خاصی رو از خودشون عبور می دن و بعبارتی این امکان رو ایجاد می کنن که با استفاده از پلاروید های مختلف رنگ خاصی از طیف نور رو آشکار سازی کرد.
بگذریم. هدف اصلی ام این بود که بگم یکی از خوبیهای وب یا بلاگها اینه که وقتی پاشون می شینی تا طراوشات ذهنی و دلی رو ابراز کنی، وب کاری نداره که جوونی یا پیری، چاقی یا لاغری، زنی یا مردی، بدذاتی یا خوش ذاتی، خوشگلی یا زشتی و .... فقط افکار قابل عرضه در قالب کلمات تو رو پلاریزه می کنه و نمایش میده و این خیلی خوبه. نه؟
راستی رفیق! این بدشانسیه که یه چینی برای عضویت در تیم ملی فوتبال کشورش باید یه میلیارد نفر رو جا بذاره و یه بحرینی فقط باید هفتصد هزار نفر رو؟
بسوزان هر طریقی می پسندی
که آتش از تو و خاکستر از من.
و بریده باد دستی که دستش برید و دوزخی باد جانی که آب را از او دریغ کرد.
اون جامعه شناس فرانسوی می گفت: اگر تمام سیاستمداران فرانسه امروز بمیرند فردا برای تمام آنها جانشینی پیدا خواهد شد، اما اگر نیمی از هنرمندان فرانسه بمیرند دست کم صد سال طول می کشد تا لنگه شان پیدا شود (البته نه مثل نامجو).
اول که اینجارو خوندین بعدش پائینو بخونید (منیع خبر سایت خبرگزاری فردا به نقل از معاون سازمان ملی جوانان در دولت نهم).
حساب و کتابش که والله خیلی ساده است.
بعبارتی ۱۵ میلیون مجرد داریم که آقا میگه بیش از یک چهارمشون رابطه نامشروع دارن یعنی بیشتر از سه میلیون و هفتصد و پنجاه نفر مشغول فسق و فجورند.
تازه اگر این "بیش از یک چهارم" رو به حدود یک سوم تعمیم بدیم میشه ۵ میلیون نفر و این یعنی یه چیزی تو مایه های یا قمر بنی هاشم.
حالا دوتا موضوع داریم: یکی این که از کجا معلوم، شاید بعضی از اینا صیغه ای، محرمیتی، چیزی ... باشن که لذا مبرهن است آمار فوق الذکر تا کمتر از یک چهارم هم قابل کاهش است.
وانگهی یکی می گفت صد میلیون ستاره تو آسمون داریم. باور نداری بشمار.
حال و حوصله محاسبه حاملگی های ناخواسته در روابط نامشروع رو نداشتم ولی میشه یه چیزی حدودای ۳۷۰ تا ۵۴۰ هزار فقره.
تازه آمار روایتی یا دقیق از روابط نامشروع میانسالان و غیره در دست نیست.
تجاوزهای به عنف و نوامیس هم در آمار فوق لحاظ نشده است و آنها در زمره روابط نیمه نامشروع قرار می گیرند چون یه طرف می خواد یه طرف نمی خواد.
عجب تفسیر شلم شوربا و تکان دهنده ای!
راستی رفیق! شنیدی کیوسک میگه عاشقای قزوینی؟؟
دیشب من بودم و توئی که نبودی و یاد تو هر که لحظه اش بر بادم مبدهد و غم تو که هر ثانیه اش ویرانم می کند و تنهائی یک میز و صندلی پر از خیال و خاطره؛
دیشب من بودم و یک دنیا ناباوری که چطور گذشتی از عشقی که به خیالت نیازی به داشتنش نداشتی؛
دیشب تو بودی و منی که نمی خواستم باور کنم از رفتن بی خبر تو انگار هزار سال گذشته و غبارها مسیر قاب عکس ترا گم کرده اند ؛
و بیکرانه فهمیدم که آنکه عاشق می شود خر است و آنکه عاشق می ماند خرتر!
و راستی که مسئله این است: خر بودن یا خرتر نبودن؟
راستی رفیق! کیمیایی برای این فیلم جدیدش عجالتا پولاد و حامد بهداد رو انتخاب کرده، دو تایی که بعید به نظر می رسه آخرش یه روزی بازیگر بشن.
ببار ای برف سنگین بر مزارش.
از اون بالا کفتر میایه/ یک دانه دختر میایه
عزیز من جاه جاه/ تو منو دیوونه کردی؟؟؟؟
هیچ غزلی بی حضور تو سروده نشد
مگر لجن سروده ها و کور قافیه ها
و من در میانه همین بیت پاره های تلخ
ترا تشنه ام
به بهانه آخرين پست نیلو.
انگار این خواننده هزار حرف برای گفتن دارد و بنده خدا نمی داند چگونه آنها را بلغور نماید. حتي آْنجا كه با كدهايي به هجوترين معاني ارجاع ميدهد، باز هم حتي حسي رقيق از شرمندگي بر پيشاني احساسش نمي نشيند.
ابدا فراموش نخواهم كرد كه اين نظر و نوشته من هيچ تاثيري در تغيير مسير سليقه و انتخاب شنوندگان باذوق و بي ذوق موسيقي و اقبال آنها به ترانه هاي محسن نامجو نخواهد داشت. اصولا نمي توان بدرستي گفت كه نامجو يك خواننده پرطرفدار، متوسط الطرفدار و يا كم طرفدار است. چه اينكه آمار قابل استنادي از فروش يا استقبال از كاستهاي ايشان در دست نيست و آمار مستخرجه از استعلامات شفاهي نيز از اعتبار چنداني برخوردار نيست و لابد شما هم با من هم نظر هستيد كه يكبار گوش كردن حتي مشتاقانه ی يك موسيقي را نميتوان در زمره طرفداري از آن موسيقي يا صاحب آن اثر به حساب آورد.
به همين دليل با اين مسئله كه نامجو خواننده پرطرفداري است يا موسيقي او موسيقي پر اقبالي است، خيلي موافق نيستم.
ضمن اينكه عمر، استمرار و پايداري و مانائي حضور آهنگهاي ايشان هم هنوز به آن درجه از بلوغ نرسيده كه امكان قضاوت از اين دريچه را فراهم نمايد.
اما اگر بخواهيم نمونه اي كه تقارب و شباهتهاي قابل لمس با اشعار محسن نامجو داشته را بيابيم و مثال بزنيم، شايد بتوانيم به برخي اشعار شهيار قنبري اشاره نمائيم كه طيف خاص طرفداران خود را در برهه هاي زماني مختلف داشته است، ولی در ابعاد بسیار محدود.
اما نظر شخصي من بيشتر حول و حوش اين نكته مي چرخد كه نوعي حس آوانگارد بودن و پست مدرنيستي از اشعار و موسيقي هاي آقاي نامجو تراوش مي كند كه ناراضيان از وضعيت فعلي را به گزينش اين نوع موزيك و شعر سوق و هل مي دهد.
اما در بازاري كه آهنگي مثل "دنيا ديگه مثل تو نداره" كه از ساختار، شعر، موزيك و ... قابل توجهي هم برخوردار نيست، آنهمه طرفدار پيدا مي كند، آيا اين مباحثات مزخرف و مْهمل به نظر نمي رسد؟